من دیگه عاشق نمی شم
--------------
اره ازت میترسم از همه چیت یادش که می افتم دلم اشوب میشه دست خودم نیست اخه خیلی بم بد کردی اولش بام طرح رفاقت ریختی بعدش کم کم نقشه هاتو خواستی اجرا کنی فکر میکردم دوستم داری اما بعد فهمیدم دروغ بود اره دروغ میگفتی دروغ میگفتی که ارومم میکنم اولش اره مشکلمو که بات در میون میزاشتم اروم میشدم اما بعدش دیدم داری گولم میزنی دل سوزی نمیکردی به فکره نقشه های خودت بودی خیلی داغونم کردی خیلی داشتی زندگیمو میگرفتی داشتی زندگیمو به هم میریختی اره همین تو خوده تو الان یه چند وقتیه از هم جدا شدیم اولاش سخت بود از زندگیم بری اما باید میرفتی چون دوست نداشتم اره اشتباه کردم فکر میکردم دوست دارم اما دوست نداشتم اره از ته قلب میگم دیگه دوست ندارم دیگه نمیخوام باهات باشم این جند وقته خیلی برام سخت بود اره این چند وقت که با تو بودم بزار یه کم به قدیما فکر کنم به روزای اول بزار راستشو بگم اولش ازت بدم میومد اما یه کرمی افتاده بود تو جونم که منم میکشوند طرفه تو کمکم بت حس عجیبی پیدا کردم بعد بت عادت کردم بعدش دوست شدیم با هم یادته؟ اره خیلی فکرا کردم در موردت که همش اشتباه بود فکر نمیکردم بعده این همه که ادعای دوستی داشتی نامردی کنی ما همش با هم بودیم خوب همو شناخته بودیم انتظاره نامردی ازت نداشتم کمرمو تا شکستن بردی اما نتونستی بشکنی به خاطره اینا همه بدی که کردی از خدا میخوام نابود شی من تا به حال ارزوی نابودی نکرده بودم اما از خدا میخوام که تورو نابود کنه اره دعا میکنم که دیگه اسمی ازت نشنوم برو از جلو چشمام دور شو تا باز نیومدم با کفه کفشم لهت کنم اره سیگار دیگه نمیخوام ببینمت
اگه جاهاییش مشکل داره ببخشید چون من نویسنده نیستم هرچی به مغزم میرسه این جا تایپ میکن این اپم همین الان به مغزم رسید نظر یادت نره از اون مهمتر دعا یادتون نره مرسی از همتون بابابابابابابابابابابابابابابابابابای سلام به همه خوبین؟ امروز اومدم تقاضا کنم تقاضای دعا دعای اول بزای خودم نیست برای کسیه که نمیدونم باید بش حسودی کنم یا نه؟ ازش متنفر باشم یا نه؟ اما این فرد دچار مشکلی شده یه بیماری یه بیماریه بد اما خیلی از بیمارها با بیماری های سخت با دعا درمان شدند اره با دعا حالا من اومدم اینجا خواهش کنم اگه اهله دعا هستی اگه به این چیزا ایمان داری برای سلامتیه این فرد هم دعا کن بعدش اگه خواستی برای منم دعا کن یه مشکلی داره پیش میاد دعا کن که حل شه یا اصلا پیش نیاد
این اپو خودم میدونم ضعیف کار کردم چون حالم بد بوده
دعا یادتون نره بابابابابابابابابابابابابابابابای شرمنده یه چند وقتی نبودم یه مدتی بود از مخ ریخته بودم به هم دیگه نمیکشید مخم حوصله موصله صفر بود اعصاب قاط قاط خلاصه همه چی به هم ریخته بود اول مشکله شخصی که امروز تکلیفم معلوم شد خوب اخه ارزشی نداره بیام این جا خلاصه همچی دست به دست هم داد تا بیخیال بشم اما خوب دوباره میخواهم اپ کنم البته یه کارایی جاهای دیگه هم میکنما که بعدا ادرسشو میزارم از همه دوستانی هم که نظر دادند تشکر میکنم و تشکر ویژه از اونایی که تولدم را تبریک گفتند البته تعدادشون اندک بود و اونی که باید میگفت نگفت دلیلشم فکر کنم بدونم اما خوب در کل راضی بودم از زندگی راضی بودم تا این مدتی که کار کردم از خودم راضی نبودم باید همه چیز عوض شه نمیدونم این بلاگ که به درده کسی تا امروز نخورده خورده؟ از امروز به بعد هر یه اپ یه پیام میزارم که به درده یه کسی بخوره اخه دیدم اونا که پیام میزارند تو بلاگشون فکر میکنند خیلی وبلاگشون خوبه حالا از هر کی شده یه پیامی نصیحتی جمله ای چیزی شده میزارند خوب منم از امروز میخواهم یه پیامی چیزی بزارم اخر اپ همین دیگه پیام این اپ:هر گز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش نقل قول:استاد بابا برقی بابابابابابابابابابابابابابابابابای خواستم شما هم بخونید
وصيت نامه داريوش كبير اینك كه من از دنیا می روم، بیست و پنج كشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این كشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن كشورها دارای احترام هستند و مردم آن كشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این كشورها كوشا باشد و راه نگهداری این كشورها این است كه در امور داخلی آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد . اكنون كه من از این دنیا می روم تو دوازده كرور دریك زر در خزانه داری و این زر یكی از اركان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلكه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این كه از آن بكاهی، من نمی گویم كه در مواقع ضروری از آن برداشت نكن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان . مادرت آتوسا ( دختر كورش كبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم كن . ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن این انبارها را كه از سنگ ساخته می شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این كه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این كه همواره آذوغه دو یاسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این كه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین كسری خوار و بار استفاده كن و غله جدید را بعد از این كه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملكت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشك سالی شود . هرگز دوستان و ندیمان خود را به كارهای مملكتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو كافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به كار های مملكتی بگماری و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات كنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی. كانالی كه من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسید و تمام كردن این كانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن كانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور كشتی ها از آن كانال نباید آن قدر سنگین باشد كه ناخدایان كشتی ها ترجیح بدهند كه از آن عبور نكنند . اكنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این كه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار كند، ولی فرصت نكردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این كار را به انجام برسانی، با یك ارتش قدرتمند به یونان حمله كن و به یونانیان بفهمان كه پادشاه ایران قادر است مرتكبین فجایع را تنبیه كند . توصیه دیگر من به تو این است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مكن و برای این كه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع كردم كه تماس عمال دیوان با مردم را خیلی كم كرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حكومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت . افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نكن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند كرد ولو به قیمت كشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود كه دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این كه وسیله شكست خوردن تو را فراهم كنند . امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این كه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حكومت خواهی كرد . همواره حامی كیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نكن كه از كیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش كه هر كسی باید آزاد باشد تا از هر كیشی كه میل دارد پیروی كند . بعد از این كه من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه كفنی را كه من خود فراهم كردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زمانی كه می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی كه من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج كشور سلطنت می كردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا كه سرنوشت آدمی این است كه بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج كشور باشد ، خواه یك خاركن و هیچ كس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیك دیدی، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصیت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این كه بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند. زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از كسی ادعایی داری موافقت كن یك قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر كند، زیرا كسی كه مدعیست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد. هرگز از آباد كردن دست برندار زیرا كه اگر از آبادكردن دست برداری كشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست كه وقتی كشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده . عفو و دوستی را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد كه كسی نسبت به تو خطایی كرده باشد و اگر به دیگری خطایی كرده باشد و تو عفو كنی ظلم كرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای . بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور كسانی كه غیر از تو اینجا حاضراند كردم تا این كه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را كرده ام و اینك بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می كنم مرگم نزدیك شده است .
چطور بود مرسی که بازم تنهام نزاشتین بابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابای (صحبتهای اول:تشکر از دوستانی که این یه مدت به من سر زدند و منو یاری کردند و دل خوری از همان دوستانی که سر میزنند اما برای بهتر شدن وبلاگ هیچ نظری ندارند.اگه وقت نداری نخونشون دوست دارم کامل بخونی به خدا خیلی براش زحمت کشیدم درست ادامه مطلبش از خودم نیست اما ساعت ها وقت گذاشتم و گلچین کردم.امیدوارم لذت ببرید) -سلام - سلام -چطوری؟ -مرسی خوبم -شما چی خوب هستین؟ -شکر خدا بد نیستم -کجا بودی نبودی؟ -خوب دیگه مشکلاتی پیش آمده بود -خدا بد نده چه مشکلی؟ -خوب حالا بهتر شدی؟ -حالا چرا بی حوصله بودی؟ -خوب دیگه وقنی برا کسی مهم نباشی بی حوصله میشی دیگه هیچ کسی تا به حال در موردم انتقاد نکرده برای بهتر شدنم هیچ نظری نداشتم -چه خبر از نویسنده جدید؟ -با کسی به توافق نرسیدم اما دنبالش هستم -حالا چی با خودت اوردی؟ -با دست پر اومدم از میلم یه چیزایی گلچین کردم -خوب کجاست؟ من که چیزی نمیبینم -تو ادامه مطلب -پس من رفتم یه سری به ادامه بزنم -مرسی خوشحال میشم راستی نظر یادت نره -باشه حتما پس فعلا بای -بابابابابابابابابابابابابابابابابابای (با تشکر از تمام کسانی که برای من میل میزنند) خوبین؟ ببخشید من چند وقت بود نبودم نمایشگرم خراب بود تازه درست شد خبر خبر شاید یه نفر به بلاگ اضافی شه تغییر و تحولاتم فکراش شده و در چند روزه اینده اجرا میشه همین دیگه بابابابابابابابابای از همه دوستان ممنون شب یلدا همه مبارک بابام خوبه مرسی از اونا که به فکر بودن و دعا کردن مرسی از اونا که نظر دادن مرسی از همه و یه تشکر ویژه دارم از یه نفر و بش میگم خیلی گلی و شب یلدا رو بش تبریک میگم چون میدونم امروز تنهاست فکر میکنی کیه؟ چی؟ حالا بگ کیه؟ خودمم دیگه تشکر میکنم از خودم به خاطره همه چیز شب یلدا را هم با خودم سپری میکنم مامانم بیمارستانه داشمم با خوهرم خونه مامان بزرگمند منم تنها تنها از بعده امتحانام وبلاگ ۹۰ درجه میچرخه به راست خلاصه تغییر میکنه از هر بخشی از وبلاگ بدتون میاد تو قسمت نظرات بگین حتی اگه از من بدتون میاد بگین یه جوری خودم سر به نیست میکنم البته جدی نگیرید خوب دیگه زیاد شد باید یه سری هم به بلاگه دوستان بزنم بابابابابابابابابابابابابای سلام سبز.زرد.قرمز.ابی.بنفش.و... به شما عزیزان این دفعه هم خواستم گل بدم بهتون بعد پیش خودم گفتم اخه کی به گل گل داده؟ مرسی از این که تنهام نمیزارید بهم سر میزنید نظر میدین این اپو کردم فقط به خاطره تشکر از شما دوستان گلم دوستتون دارم تنهام نزارید راستی یه هفته ای شاید نباشم پس اگه دیر به نظر ها رسیدگی کردم از الان میگم شرمنده اخه بابای گلم ۲ شنبه عمله قلب داره دعا یادتون نره مرسی از همتون بابابابابابابابابابابابابای
فکر نمیکردم انقدر راحت با هم دوست شیم
-سلام
-چطوري؟
-مرسي تو خوبي؟
-نه نه خيلي نه خوب نيسنم
-چرا؟
-بيخيال اين ماشينه را نديدي؟
-ماشين
!
كدوم ماشين؟
-اره ديگه همون كه داشت داد ميزد
ميگفت نون خشكه
سماور كهنه
دمپايي پاره
وبلاگ به درد نخور خريداريم
-اهان
اره ديدم
حالا چه كارش داري؟
-هيچي بابا يه وبلاگ دارم ميخواستم از شرش راحت شم
-وبلاگ داري؟
-اره دارم
-پس وبلاگ نويسي
-من؟ نه كي گفته
-مگه وبلاگ نداري
-گفتم كه بله
-پس وبلاگ نويسي
-چرا بايد باشم نه نيستم
-اخه هر كي وبلاگ ميزنه ميگه من وبلاگ نويسم
-چه جالب اما من وبلاگ دارم اما وبلاگ نويس نيستم
چون شعورش را ندارم
-پس بي شعوري
من بايد برم
-كجا؟ هنوز كمي حرف دارم بزنم
-اما من نميتونم بمونم
-چرا؟
-چون مامانم گفته با بي شعورا نگردم
-واي خدا
من بي شعور نيستم
-نيستي؟
اما خودت گفتي
نگفتي؟
-چرا گفتم اما اين فرق داره با اون كه تو فكر ميكني
-؟چه فرقي
ببين هر كسي تو يه چيزايي شعور داره تو يه چيزايي شعور نداره
مثلا يه نفر ماشين داره راندگي هم ميكنه اما راننده نيست چون شعورش را نداره
يا وبلاگ داره اما نويسنده نيست
چون شعورش را نداره
منم تو بعضي چيزا شعور ندارم تو بعضي ها دارم
-چي داري؟
-شعور
-اما الان گفتي من بي شعورم
-من گفتم شعوره نويسندگي ندارم
-من نميدونم تو چي ميگي
اما اينو ميدونم مامانم گفته با بي شعورا نگردم
كاري نداري؟
-نه قربانت
-بي ادب
راست ميگفتي شعور نداريا
-چي شد مگه؟
-مامانم گفته اگه كسي گفت قربونت برم بدونم برات نقشه اي كشيده
زود باش بگو چه نقشه اي تو سرته
-به خدا هيچي
-چرا قسم ميخوري باشه باور ميكنم
-راستي نگفتي ماشينه كجا رفت؟
-كدوم ماشينه
-اه اه اه اه
-چرا عصبي ميشي؟
-بابا همون ماشينه كه وبلاگ به درد نخور ميخره
-ميخواي چه كار؟
-ميخوام از شره اين وبلاگ خلاص شم
-كدوم وبلاگ؟
-همين ساحله عاشقي ديگه
-ماله كيه؟
-ماله خودمه
-پس وبلاگ نويسي
-خدا خدا خدا
-با خدا جه كار داري؟
- هيچي باياباباباباباباباباباي
-كجا فرار ميكني؟
؟ببين ببين چرا وباگت به درد نخوره
-سري بعد كه اومدم ميگم
-سري بعدي كيه؟
-سري بعد يعني اپه بعدي
-حلا ديگه كاري نداري
-نه
-باباباباباباباباباباباباباباباباباباباباباي
-ديديد چه قدر بي شعور بود
اما شما به دل نگيريد
راستي يه چند تايي هم نظر بدين گناه داره
يه دفعه ديدين منصرف شد وبلاگشو بفروشه
از ما گفتن بود
باي
وقتی برای کسی ارزشی ندارم

خوندی؟
-خدا که بد نمیده مشکل خاصی نبود حوصله نداشتم
-تقریبا
ادامه مطلب
1) روایت اول
این روز از دوره امپراتوری یونانیان به شهرت رسید. در یونان باستان روز ۱۴ فوریه به روز جونز معروف بود. جونز پادشاه همه بت ها بود. او همچنین مشهور به خدای همه الهه ها و زنان و ازدواج معروف بود. در روز ۱۴ فوریه نیز جشن lupercalia برگزار می شد، در این روز دختران جوان نام خود را روی کاغذ نوشته در بطری هایی می گذاشتند و به آب می انداختند، در طرف دیگر رودخانه پسران جوان در انتظار می ایستادند و هر یک بطری را از آب می گرفتند و تا شب ۱۴ فوریه را با دختری که اسم او را از آب گرفته بودند در جشن شرکت می کردند؛ گاهی هم این آشنایی ها به ازدواج می انجامید.
۲) روایت دوم
ولنتاین کشیشی بود که در قرن سوم میلادی در رم زندگی می کرد. در آن زمان «کلادیوس دوم» امپراتور رم ازدواج را قدغن کرد چرا که هنگامی که قصد تشکیل سپاهی عظیم را داشت عده ای از سربازان کنار خانواده هایشان ماندند و به همین دلیل او معتقد بود سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند. ولنتاین که فکر می کرد این کار عادلانه نیست، مراسم ازدواج زوج های جوان را در خفا انجام می داد و به آنها گل های سرخی هدیه می داد. اما کلادیوس از این نافرمانی مطلع شد و دستور دستگیری و اعدام ولنتاین را صادر کرد.
ولنتاین به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر نابینای زندانبان شد. این رابطه تا حدی پیش رفت که عشق ولنتاین و اعتقاد او به پروردگار باعث بازگشت بینایی دختر زندان بان شد. سرانجام ولن تاین در روز ۱۴ فوریه اعدام شد. اما او قبل از اعدام نامه ای با امضای «ولنتاین تو» برای دختر زندانبان نوشت و از آن زمان داستان این عشق نافرجام در فرهنگ عامی رسوخ کرد. اما این ها تنها افسانه هایی هستند که صحت و سقم آنها مشخص نیست، افسانه هایی که هر سال در ۱۴ فوریه دوباره زنده می شود.
● خرافه های روز ولنتاین
در روز ولنتاین و برای برگزاری این مراسم در کشورهای مختلف خرافه هایی نیز وجود دارد که به طور مثال به برخی از آنها اشاره می کنیم.
در اروپا ۱۴ فوریه را روز جفت گیری پرندگان می دانند. در انگلستان تعدادی از کودکان با پوشیدن لباس بزرگ ترها از خانه ای به خانه می روند و شعری در ستایش سنت ولنتاین می خواندند.در ولز، مرسوم ترین هدیه روز ولنتاین، قاشق هایی با نقش قفل و کلید بود. هدیه ای با این معنی؛ «تو قلب مرا گشوده ای». در فرانسه، پسران اسم معشوقه خود را روی بازوی لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند؛ از عشق من آگاه شوید!
در بعضی دیگر از کشورهای اروپایی، دختران جوان لباس هایی را که در روز ولنتاین از پسران هدیه گرفته بودند، نگاه می داشتند که این به معنی پاسخ مثبت به درخواست ازدواج بود.داستان هایی هم درباره این روز وجود دارد. اینکه اگر پرنده سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج می کند و اگر گنجشک عبور کند، همسرش مرد فقیری می شود و اگر آن پرنده سهره طلایی باشد، آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.
در چین افسانه ای خاص وجود دارد که نمادی از عشق است و با روز ولنتاین یکی است، هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی (برابر با ۱۴ فوریه میلادی) به نام «Q Qiao Jie» نامگذاری شده است. روایات زیادی در مورد این روز وجود دارد. یکی از این روایات مربوط به الهه بهشت و هفت دختر اوست، که برای آبتنی به زمین می آمدند و در یکی از روزها گله داری به نام «Niu Lang» لباس های آنها را برمی دارد.
الهه و هفت دختر برای پس گرفتن لباس هایشان تصمیم می گیرند، زیباترین دختر را که کوچکترین هم بود نزد گله دار بفرستد، هنگامی که این دو یکدیگر را می بینند، عاشق هم می شوند. الهه بهشت به این دو اجازه می دهد، سالی یک بار در هفتمین روز از هفتمین ماه تقویم چینی، یکدیگر را ببینند و در این روز پرنده ای از بال خود پلی می سازد، تا دختر بهشت از آن عبور کند و معشوق خود را ببیند.روز ولنتاین ابتدا فقط در کشور روم رواج داشت اما کم کم به تمام کشورهای اروپایی منتقل شد.
نه اشتباه گفتی
شما همتون گلید
